گزارش همایش «جهان انسانی، حکمت اسلامی»

بخش خبری
۲۰ بهمن ۱۳۹۳

hamayesh-hekmat-eslamiبه گزارش بخش خبری پایگاه علم دینی به نقل از روابط عمومی کانون اندیشه جوان همایش «جهان انسانی، حکمت اسلامی» به همت «کانون اندیشه جوان» و  همکاری کارگروه فلسفه اسلامی «مؤسسه اشراق» هفته گذشته برگزار شد.
 
هفته گذشته این همایش دو روزه که در تالار کمال دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران برگزار شد، اساتید نخبه حوزه و دانشگاه رابطه علوم انسانی و تراث حکمی ـ  فلسفی اسلامی را  مورد مداقّه قرار دادند.
در این نشست دکتر طالب زاده، دبیر کارگروه تحول در علوم انسانی و رئیس گروه فلسفه دانشگاه تهران به عنوان سخنران اول، چیستی علوم انسانی را مورد بررسی قرار داد. در ادامه، حجت الاسلام والمسلمین خسروپناه، رئیس انجمن حکمت و فلسفه با موضوع «کمال انسان و انسان کامل» سخنانی ایراد کردند. دکتر محسن جوادی، رئیس گروه فلسفه اخلاق دانشگاه قم نیز دیگر مهمان این نشست بود.
در ابتدای این نشست، بخش هایی از فرمایشات مقام معظم رهبری(مدظله العالی) قرائت شد با این مضمون: «همواره همه بشریت به یک چهارچوب و استخوان بندی متقن عقلانی برای فهم و تفسیر هستی نیازمندند هیچ فرهنگ و تمدنی بدون چنین پایه مستحکم و قابل قبولی نمی تواند بشر را به فلاح، استقامت و طمأنینه روحی برساند و زندگی او را از هدفی متعالی برخوردار سازد و چنین است که به گمان ما فلسفه اسلامی به ویژه در اسلوب و محتوای حکمت صدرایی جای خالی خویش را در اندیشه انسان این روزگار می جوید و سرانجام آن را خواهد یافت و در آن پابرجا خواهد گشت.»
در ادامه دکتر طالب زاده در سخنانی با موضوع «فلسفه اسلامی و جهان ما» به بررسی چیستی علوم انسانی پرداخت و اینکه علوم انسانی مدرن چگونه پدید آمده و اگر می خواهیم از فلسفه اسلامی برای چنین تحولی مدد بگیریم، باید به چه نکاتی توجه شود.
وی گفت: چند تحول اساسی رخ داده تا علوم انسانی به معنای مدرن شکل گرفته که من اجمالا به این تحولات اشاره می کنم. مطلب اول این بوده است که انسان در محور و کانون اندیشه واقع شد. با ظهور دکارت و مبنا گرفتن «من می اندیشم» به عنوان بنیاد اندیشه و هستی برای نخستین بار در تاریخ فلسفه، انسان موقعیت کانونی پیدا کرد و این چیزی نبودکه نه در یونان و نه در قرون وسطی اثری از آن وجود داشته باشد. با محور قرار گرفتن انسان، حقیقت مبدل به یقین شد. دیگر حقیقت به معنای ادراک مطابق با واقع، تحت الشعاع قرار گرفت و یقین انسانی محور حقانیت واقع شد.
 
دکتر طالب زاده همچنین در ادامه، به طرح و بررسی مبانی مطرح شده از سوی اسپینوزا، لایب نیتس، ژان ژاک روسو، امانوئل کانت، هگل، مارکس و فویر باخ دراین زمینه و نقد هر یک از آن ها پرداخت.
 
پس از ایشان حجت الاسلام عبدالحسین خسروپناه، رئیس انجمن حکمت و فلسفه به ساختار شناسی علوم انسانی مدرن و نقش حکمت اسلامی در این ساختار پرداخت.
وی تأکید کرد: به نظرم می رسد که کلی نمی توانیم حتی درباره شناخت علوم انسانی مدرن صحبت کنیم یعنی وقتی مثلا می گوییم علم انسانی مدرن و مقصود از این علوم انسانی، علوم فلسفی باشد، اصلا مبانی و جایگاه عقل و روش شناسی در اینجا یک معنا دارد وقتی منظور علوم اجتماعی است، یک معنای دیگری دارد. نباید این دو را با هم خلط بکنیم. من برای اینکه خودم گرفتار این خلط نشوم، از علوم انسانی، علوم اجتماعی را اراده و بحثم را در این حوزه متمرکز می کنم که حکمت اسلامی چه نقشی می تواند در علوم اجتماعی داشته باشد. با تأکید بر کمال انسان.
دکتر خسروپناه همچنین با طرح این سؤال که «ما در بحث تحول علوم اجتماعی چه کار می خواهیم بکنیم؟» افزود: آیا می خواهیم این علوم انسانی مدرن و پسامدرن را که با مبنای سوبژکتیویته مطرح شده، یا با مبنای درهمتنیدگی اوبژه و سوژه مطرح می شود، این را می خواهیم متحول کنیم با حکمت اسلامی؟ این اصلا تحول پذیر نیست، هیچ کاری برای آن نمی توان کرد. یا نه ما بر اساس این ساختاری که از علوم اجتماعی می خواهیم با کمک حکمت متعالیه یک علوم انسانی دیگری ارائه کنیم. من معتقد به این دومی هستم.
 
در بخش دیگری از این نشست، دکتر محسن جوادی، رئیس گروه فلسفه اخلاق دانشگاه قم پیرامون «نسبت ارزش و دانش» و با نگاهی به فلسفه اسلامی مطالب خود را ایراد کرد.
وی با اشاره به نظریه معروف «هیوم» که در اندیشه اخلاقی غرب مطرح شد، تأکید کرد که اندیشه وی سایه‌اش را بر  اندیشه اخلاقی ملت ها و اقوام دیگر در شرق هم انداخت و گاهی آنقدر به عنوان اصل مسلم تلقی می شود که کسی رغبت نمی کند راجع به آن بحث کند.
دکتر جوادی، همچنین درباره نظریات اخلاقی ارسطو و نظریات اندیشمندان مخالف وی نیز مطالبی را ارائه کرد.
 
در پایان روز نخست این نشست نیز محمد رضا یقینی، مدیرعامل کانون اندیشه جوان، ضمن تأکید و اشاره به بخش هایی از سخنان هریک از میهمانان نشست درباره تحول در علوم اسلامی، خاطرنشان کرد: تحول در علوم انسانی، تحول در محتوای آن چیزی است که به عنوان علوم انسانی ارائه می کنیم به عنوان مواد آموزشی مان و به عنوان زیربنای نظام های اجتماعی مان فعلا «لا اقتضاییم» و بنا داریم این لا اقتضایی و بی طرفی را حفظ کنیم.  
وی افزود: در طراحی این دوره پرسش هایی مدنظر بود از جمله اینکه آیا دین بناست که متکفل بنای یک نظام اجتماعی و اسلامی باشد؟ این توقع زیادی از دین نیست؟ یا اینکه شأن دین همین است.
دکتر یقینی در ادامه توضیح داد: کانون اندیشه جوان در سال های گذشته دوره دیگری تحت عنوان دانشگاه موازی را دایر داشته و در آن دوره هم به این پرسش ها توجه شده البته رویکرد دیگری در آن دوره غالب بوده اما در این دوره دانشگاه موازی ما بنا داریم بر ظرفیت شناسی حکمت اسلامی تمرکز کنیم.
 

 

 

دومین و آخرین روز از همایش «جهان انسانی ـ حکمت اسلامی» با حضور اساتیدی همچون آیت الله رشاد، عضو شورای انقلاب فرهنگی و رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه، حجت الاسلام قائمی نیا، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و دکتر ابراهیم دادجو، پژوهشگر فلسفه و عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه برگزار شد.
این مراسم نیز همچون روز نخست، با قرائت فرمایشات مقام معظم رهبری(مدظله العالی) کار خود را آغاز کرد.
در ابتدا دکتر ابراهیم دادجو، پژوهشگر فلسفه و عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه با موضوع مکتب سازی اسلامی به ایراد سخن پرداخت.
 
دادجو در آغاز بحث، در باب ظرفیت های فلسفه اسلامی برای پشتیبانی از علوم انسانی فعلی چنین گفت: این بحث در چهارچوب تحول در  علوم انسانی اسلامی است یعنی ما چطور علوم انسانی اسلامی را متحول سازیم تا اینکه با خواست های علمی و جامعه ایرانی و اسلامی ما همسو باشد.
 
وی در ادامه به بحث های موجود در باب تحول اشاره و تصریح کرد: برخی اصلا قائل به این نیستند که می شود متحول کرد از منظر مکتبی مثل دین اسلام. مصداق شناخته شده اش شاید آقای «مصطفی ملکیان» است. ایشان بحث های خوبی دارند اما یک مغالطه در آن هست: ایشان گفتند ما که شناختمان از اسلام ناقص است، علوم انسانی فعلی هم که ناقص است، حالا ما کدام علوم انسانی را می خواهیم متحول بکنیم و به یک علوم انسانی اسلامی برسیم؟ مغالطه ایشان در اینجاست که منظورشان این است که به کدام علوم انسانی که واقعا درست است؛ حرفشان درست است ولی مشکل اینجاست که علوم انسانی فعلی که ناقص است را چه کنیم؟
 
این پژوهشگر فلسفه همچنین در بخش دیگری از سخنانش به تأثیر فلسفه اسلامی در این باب و نظریات موافقان در این زمینه اشاره کرد و توضیح داد: عده ای گفته اند شدنی است. علوم انسانی دیگری را تأسیس می کنیم که موازی با علوم انسانی فعلی پیش رود و عده ای دیگر گفته اند نه به این معنا نمی شود تأسیس کرد بلکه باید ابتدا علوم انسانی فعلی را بازسازی کرد. گروه اول غافلند از اینکه خود عالم تشیع هم به این دلیل که واقع گرا و عقل گراست به چنین چیزی باور ندارد. هر اندیشمندی که واقع گرا و عقل گراست نمی تواند قائل باشد به تأسیس علوم انسانی دیگری موازی با علوم انسانی فعلی.
 
دادجو، پیشرفت فلسفه اسلامی را مرهون مکتب سازی دانست و گفت: فلسفه اسلامی چرا فلسفه اسلامی شد؟ چون مکاتب فلسفی به وجود آمد و آن مکاتب بودند که نظریات جدیدی مطرح ساختند و بدین ترتیب فلسفه اسلامی به تدریج متحول شد.
 
برنامه این نشست با تغییر اندکی روبرو شد و آیت الله رشاد، عضو شورای انقلاب فرهنگی و رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه پیش از حجت الاسلام قائمی نیا به ایراد سخن پرداختند. موضوع سخنرانی ایشان «دین و حقیقت» بود.
 
آیت الله رشاد، در ابتدا کمی راجع به موضوع پیشنهادی(دین و حقیقت) برای سخنرانی صحبت کردند و اینکه تفسیر واحد و روشنی از آن نتوانستند، داشته باشند و در توضیح این مطلب فرمودند:  تصور کردم شاید مراد این است که آیا دین در حقیقت بودن حقیقت تأثیر دارد یا دین چه کمکی می کند در کشف حقیقت.
باز این تفسیر از این عنوان را تقریب کردم به یک مغالطه ای که در حوزه دغدغه تولید علم دینی مطرح می شود مبنی بر اینکه: علم که دینی و غیر دینی ندارد(!) مگر فیزیک دینی و غیر دینی داریم؟(!) فیزیک، فیزیک است. مگر فرمول ها و معادلاتی که در علوم مختلف مطرح می شود، دینی می شود؟(!)
 
ایشان طرح این پرسش ها را ناشی از جهل و بی دقتی و یا جهل و فریبکاری طراحان آن دانستند و در توضیح این مطلب فرمودند: مقام علم، مقام معرفت است. بنا، بر این است که معرفت بدست بیاید. علم از مؤلفه های گوناگونی تشکیل می شود و دارای مبادی و مبانی است. هر علمی موضوعی دارد. علم دارای منطق و روش است؛ دارای غایت و کارکرد است. هر علمی دارای قضایا و مسائل است؛ این پنج عنصر را مؤلفه های علم می نامیم. لکن آنگاه که این مؤلفه ها ـ که برای همه علم ها واجب هستند ـ در یک دستگاه معرفتی صورتبندی بشوند، سامان، تناسب و نظم پیدا کنند، آن زمان است که علم متولد شده است. یعنی هرگاه مجموعه ای از این مؤلفه ها که با هم سازگار باشند و مجموعه ای از یک دستگاه معرفتی را پدید آورند، نام آن را علم می گذاریم.
 
رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه تصریح کردند: معرفت صائب برآیند فرایند صائب و مبانی صائب است؛ معرفت غلط فرآورده برآیند غلط و مبادی و مؤلفه های غلط است و معرفت هم صحیح و غلط و حق و باطل دارد.
 
حجت الاسلام قائمی نیا، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، پژوهشگر و مؤلف نیز سخنران پایانی این نشست دو روزه بود که پیرامون «تمایز علوم انسانی و علوم طبیعی» صحبت کرد.
 
 قائمی نیا در ابتدا، به اهمیت علوم انسانی نزد متفکران مسلمان در عضر حاضر اشاره کرد و گفت: این مسئله را نباید محدود به انقلاب اسلامی بدانیم کمااینکه خیلی از مخالفان تلاش می کنند چهره سیاسی به قضیه داده و آن را به نظام اسلامی محدود نمایند. در آثار بیشتر متفکران دوره جدید این مسئله را می بینیم به عنوان مثال، در کتاب «احیای فکر دینی در اسلام»، مرحوم اقبال جایی اشاره می کند که علوم انسانی، انسان را پاره پاره کرده اند و نتوانسته اند تصویر منسجمی از انسان ارائه دهند.
 
وی افزود: مسئله علوم انسانی، مسئله تمام متفکران مسلمان در دوره جدید است. تمام کسانی که به نوعی خودآگاهی خاص رسیدند در دوره تاریخی جدید و با تلّی از علوم انسانی و مباحث جدید مواجه شدند.
اصلا مسئله علوم انسانی اختصاص به متفکران داخلی و ایرانی ندارد. شاید در برخی کشورهای اسلامی، عرب زبان یا برخی کشورهای آسیای جنوب شرقی می بینیم این بحث ها با شدت و حدت بیشتری دنبال می شود و حتی قبل از ایران هم مطرح بوده؛ لذا قضیه را نباید سیاسی قلمداد کرد. مسئله، مسئله فکری است.
 
این پژوهشگر و مؤلف در بخش دیگری از سخنان خود تأکید کرد: در علوم انسانی نقش خلاقیت بشر بیشتر است. دخالت ایده ها، تئوری ها و اعتقادات دینی بیشتر است. برای مثال، قضیه دست نامرئی که آدام اسمیت آن را مطرح و بر اساس همان ایده، اقتصاد جدید را پایه گذاری کرد؛ که در بازار یک دست نامرئی وجود دارد، این باعث می شود که عرضه و تقاضا یک تعادل نسبی پیدا کنند. دست خود بشر هم نیست. این به یک معنا بدیلی بود برای اراده الهی که در جهان بینی سنتی مطرح بود. یعنی آدام اسمیت آن اراده الهی را کنار گذاشت و بجای آن دست نامرئی را جایگزین کرد و بر اساس همین پیش فرضش توانست اقتصاد جدید را پایه گذاری کند.
 
وی در توضیح این مطلب گفت: اگر از این دریچه نگاه کنیم، اصلا مسئله ما مسئله وجود علم دینی یا غیر دینی نیست. علمی که در تاریخ بشر تکون پیدا کرده خصلت دینی دارد حتی علوم جدید؛ منتها شما باید خاستگاه علوم جدید را ببینید. خاستگاه علوم جدید در دنیای جدید غرب است و در دامن مذهب پروتستان پیدا شده؛ خود غربی ها هم در خیلی از موارد آن را در بوته تحلیل گذاشته اند. مفهوم دین را خیلی گسترده در نظر بگیرید و اختصاص ندهید به دین سنتی: کاتولیک و اسلام و امثال اینها. اگر مفهوم دین را گسترش دهید، هر علمی پیدا کنید، بهره ای از دینی بودن را دارد.

 

 
مشروح سخنان هریک از میهمانان متعاقبا در اختیار مخاطبان قرار خواهد گرفت.
 
یادآوری می شود همایش دو روزه «جهان انسانی ـ حکمت اسلامی» به همت «کانون اندیشه جوان» و  همکاری کارگروه فلسفه اسلامی «مؤسسه اشراق» و نیز  بسیج دانشجویی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، سیزدهم و چهاردهم بهمن ماه جاری در تالار کمال دانشکده ادبیات دانشگاه تهران برگزار شد.


ارسال دیدگاه

در صورتی که تمایل دارید با شناسه خود پیام ارسال نمایید،‌
لطفا به حساب کاربری خود وارد شوید .