نکاتی پیرامون تفسیر قرآن مجید

محمدرضا هدایتی
۱۵ مرداد ۱۳۹۲

متن زیر گزیده هایی از بخش دوم  کتاب ارزشمند «قرآن در اسلام» اثر علامه سیدمحمد حسین طباطبایی پیرامون ویژگی های تفسیر قرآن کریم می باشد. این بخش در کتاب با عنوان «چگونگی تعلیم قرآن» نام گذاری گردیده است.

 

Allameh-Tabatabay1۱-    ویژگی منحصر به فرد قرآن
قرآن تنها کتاب آسمانى است که اولاً زندگى سعادت‌مندانه انسانى را با طرز زندگى بى‌آلایش و پاک انسان فطرى (طبیعى) مساوى می‌داند و ثانیاً بر خلاف بیشتر یا همه روش‌ها که برنامه خداپرستى انسان را از برنامه زندگى تفکیک مى‏کنند، برنامه دینى را همان برنامه زندگى قرار داده در همه شئون فردى و اجتماعى انسان مداخله نموده، دستوراتى مطابق واقع بینى (جهان بینى – خدا شناسى) صادر می‌کند و در حقیقت افراد را به جهان و جهان را به افراد مى‏سپارد و هر دو را به خدا. (ص ۸۷)

 

۲-    قرآن مجید کتابی است جهانی
قرآن مجید در مطالب خود اختصاص به امتی از امم مانند امت عرب یا طایفه‌ای از طوایف مانند مسلمانان ندارد، بلکه با طوایف خارج از اسلام سخن می‌گوید چنان‌که با مسلمانان می‌گوید. (ص ۳۸)

 

۳-    قرآن مجید کتابی است کامل
قرآن مجید به حقیقت مقاصد همۀ کتب آسمانی مشتمل است و زیاده، و این‌که هر چیزی که بشر در پیمایش راه سعادت و خوش‌بختی از اعتقاد و عمل به آن نیازمند می‌باشد در این کتاب به طور تام و کامل بیان شده است. (ص ۴۰)

 

۴-    قرآن مجید کتابی است همیشگی
معارف اعتقادی حقیقت خالص و واقعیت محض می‌باشد و اصول اخلاقی و قوانین عملی که بیان داشته، نتایج و موالید واقعی همان حقایق ثابته است و چنین چیزی بطلان‌پذیر و به مرور زمان قابل نسخ نیست. (ص ۴۰)

 

Qouran-Dar-Islam۵-    قرآن مجید در دلالت خود مستقل است
قرآن مجید که از سنخ کلام است، مانند سایر کلام‌های معمولی از معنای مراد خود کشف می‌کند و هرگز در دلالت خود گنگ نیست و از خارج نیز دلیلی وجود ندارد که مراد تحت‌اللفظی قرآن جز آن است که از لفظ عربیش فهمیده می‌شود. (ص ۴۱)

البته پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله مبیّن جزئیات و تفاصیل شریعت و معلم الهی قرآن مجید می‌باشد و به موجب حدیث متواتر ثقلین پیغمبر اکرم (ص)، ائمه اهل‌بیت (ع) را در سمت‌های نام‌برده جانشینان خود قرار داده است و این مطلب منافات ندارد با این‌که دیگران نیز با اعمال سلیقه‌ای که از معلمین حقیقی یاد گرفته‌اند مراد قرآن مجید را از ظواهر آیاتش بفهمند. (ص ۴۴)

 

۶-    قرآن مجید ظاهر و باطن دارد
ظهور یک معنای ساده ابتدایی از آیه و ظهور معنای وسیع‌تری به دنبال آن و هم چنین ظهور و پیدایش معنایی در زیر معنایی در سرتاسر قرآن مجید جاری است… قرآن مجید ظاهر دارد و باطن که هر دو از کلام اراده شده‌اند؛ و این دو معنا در طول هم مرادند نه در عرض هم‌دیگر؛ نه اراده لفظ اراده باطن را نفی می‌کند و نه اراده باطن مزاحم اراده ظاهر می‌باشد. (ص ۴۶)

 

۷-    چرا قرآن مجید از دو راه ظاهر و باطن سخن گفته است؟
الف- انسان در زندگی ابتدایی خویش که دنیوی و موقتی است مانند یک حبابی خیمه هستی خود را روی دریای بیکران ماده زده در همه فعالیت‌هایی که در مسیر وجود می‌کند سرسپرده امواج خروشان این دریای بیکران است و سر و کار با ماده دارد. (ص ۴۶)
ب-  معلومات هر یک از مراتب مختلف فهم را به مرتبه پایین‌تر از خود نمی‌شود تحمیل کرد وگرنه نتیجه معکوس خواهد داد و مخصوصاً معنویاتی که سطح‌شان از سطح ماده و جسم بسی بالاتر است اگر بی‌پرده و پوست کنده به فهم عامه مردم که از حس و محسوس تجاوز نمی‌کند تحمیل شود بکلی ناقض غرض خواهد بود. (ص ۴۷)
ج- قرآن مجید به این‌که در تعلیم خود انسانیت را مورد نظر قرار داده یعنی هر انسانی را از آن جهت که انسان است قابل تربیت و تکمیل می‌داند تعلیم خود را در جهان بشریت بسط و توسعه داده است. (ص ۴۸)
و نظر به این که افهام در درک معنویات اختلاف شدید دارند و القای معارف عالیه از خطرْ مأمون نیست تعلیم خود را مناسب سطح ساده‌ترین فهم‌ها که فهم عامه مردم است قرار داده و با زبان ساده عمومی سخن گفته است. (ص ۴۸)
البته این روش این نتیجه را خواهد داد که معارف عالیه معنویه با زبان ساده عمومی بیان شود و ظواهر الفاظ، مطالب و وظایفی از سنخ حس و محسوس القا نماید و معنویات در پشت پرده ظواهر قرار گرفته و از پشت این پرده خود را فراخور حال افهام مختلفه به آن‌ها نشان دهد و هر کس به حسب حال و اندازه درک خود از آنها بهره‌مند شود. (ص ۴۹)
نتیجه دیگری که از این روش گرفته می‌شود این است که بیانات قرآن مجید نسبت به بطونی که دارند جنبه مَثَل به خود می‌گیرند؛ یعنی نسبت به معارف الهیه که از سطح افهام عادیه بسی بلندتر و بالاتر می‌باشد مثل‌هایی هستند که برای نزدیک کردن معارف نامبرده به افهام زده شده‌اند. (ص ۴۹)

 

۸-    محکم و متشابه در قرآن مجید
در قرآن مجید آیه‌ای که هیچ‌گونه دسترسی به مراد واقعیش نباشد نداریم و آیات قرآنی یا بلاواسطه محکمند مانند خود محکمات و یا با واسطه محکمند مانند متشابهات و اما حروف مقطعه فواتح سور اصلاً مدلول لفظی لغوی ندارند و بدین سبب از مقسم محکم و متشابه بیرونند… پس هر آیه‌ای اگر در افاده مدلول حقیقی خود مستقل نباشد به واسطه آیات دیگری می‌توان به مدلول حقیقی آن پی برد و این همان ارجاع متشابه است به محکم. (ص ۵۵)
محکم و متشابه نسبی می‌باشند و ممکن است آیه‌ای نسبت به کسی محکم و نسبت به شخص دیگری متشابه باشد. (ص ۵۶)

 

۹-    تأویل و تنزیل در قرآن مجید
مراد از «تأویل» آن چیزی است که آیه به سوی آن برمی‌گردد و مراد از تنزیل در مقابل تأویل معنای روشن و تحت‌اللفظ آیه می‌باشد. (ص ۵۸)
تأویل از قبیل معنا که مدلول لفظ باشد نیست… برای مثال تأویل خواب حقیقتی است خارجی که در صورت خاصی برای بیننده خواب جلوه کرده است… چنان که روشن است که در خواب‌هایی که در سوره یوسف نقل و تأویل شده هرگز لفظی که خواب را شرح می‌دهد به تأویل خواب دلالت لفظی ندارد. (ص ۶۳)
تأویل هرچیزی حقیقتی است که آن چیز از آن سرچشمه می‌گیرد و آن چیز به نحوی تحقق‌دهنده و حامل و نشانه اوست… این معنا در قرآن مجید نیز جاری است، زیرا این کتاب مقدس از یک رشته حقایق و معنویات سرچشمه می‌گیرد که از قید ماده و جسمانیت آزاد و از مرحله حس و محسوس بالاتر و از قالب الفاظ و عبارات که محصول زندگی مادی ماست بسی وسیع‌تر می‌باشند.
این حقایق و معنویات به حسب حقیقت در قالب بیان لفظی نمی‌گنجند، تنها کاری که از ساحت غیب شده این است که با این الفاظ به جهان بشریت هوشیاری داده شده که با ظواهر اعتقادات حقه و اعمال صالحه خودشان را مستعد درک سعادتی بکنند که جز این‌که با مشاهده و عیان درک کنند راهی ندارد، و روز قیامت و ملاقات خداست که این حقایق به طور کامل روشن و هویدا می‌شود. (ص ۶۴)
تأویلِ قرآن حقیقت یا حقایقی است که در ام‌الکتاب پیش خداست و از مختصات غیب می‌باشد. (ص ۶۵)
این آیات کریمه [۷۵-۸۰ سوره واقعه] برای قرآن دو مقام اثبات می‌کند: مقام کتاب مکنون که از مس مس کننده‌ای مصون است و مقام تنزیل که برای مردم قابل فهم می‌باشد… و هم‌چنین می‌رساند که خدای متعال در علم به این حقایق مستقل است و کسی جز او، این حقایق را نخواهد دانست، مگر به اذن و تعلیم او… چنان‌چه مطهرون به دلالت این آیات به حقیقت قرآن مس می‌کنند و به انضمام آیه تطهیر و اخبار متواتره، پیغمبر اکرم (ص) و خاندان رسالت (ع) از پاک‌شدگان و به تأویل قرآن عالمند. (ص ۶۵ و ۶۶)

 

۱۰-    قرآن مجید ناسخ و منسوخ دارد
در میان آیات احکام که در قرآن است آیاتی هست که پس از نزول، جای حکم آیاتی را که قبلاً نازل شده و مورد عمل بوده‏اند گرفته به زمان اعتبار حکم قبلی خاتمه می‌دهد. آیات قبلی منسوخ و آیات بعدی که در حکم خود حکومت بر آن‌ها دارند ناسخ نامیده می‌شوند. (ص ۶۶)
نسخ در قرآن مجید بیان انتهای زمان اعتبار حکم منسوخ است؛ به این معنی که مصلحت جعل و وضع حکم اولی مصلحتی محدود و موقت باشد و طبعاً اثرش نیز که حکم است محدود و موقت در می‌آید و پس از چندی حکم دومی پیدا شده و خاتمه یافتن مدت اعتبار حکم اولی را اعلام کند. (ص ۶۷)

 

۱۱-    جری و انطباق قرآن
نظر به این‌که قرآن مجید کتابی است همگانی و همیشگی، در غایب مانند حاضر جاری است و به آینده و گذشته، مانند حال منطبق می‌شود؛ مثلاً آیاتی که در شرایط خاصه‏ای برای مؤمنین زمان نزول تکالیفی بار می‏کنند، مؤمنینی که پس از عصر نزول دارای همان شرایط هستند بی کم و کاست همان تکالیف را دارند و آیاتی که صاحبان صفاتی را ستایش یا سرزنش می‏کنند یا مژده می‌دهند یا می‌ترسانند کسانی را که با آن صفات متصف‌اند در هر زمان و در هر مکان باشند شامل هستند.
بنابراین هرگز مورد نزول آیه‏ای مخصص آن آیه نخواهد بود… و این خاصه همان است که در عرف روایات بنام «جری» نامیده می‌شود. (ص ۶۸)

 

۱۲-    قرآن چگونه تفسیر می‌پذیرد؟
در قرآن مجید برخى از آیات با برخى دیگر تفسیر شود و موقعیت پیغمبر اکرم (ص) و اهل‌بیت (ع) او در برابر قرآن، موقعیت معلمین معصومى باشد که در تعلیم خود هرگز خطا نکنند و قهراً تفسیرى که آنان کنند با تفسیرى که واقعاً از انضمام آیات به همدیگر به دست می‌آید مخالف نخواهد بود… نتیجه این‌که تفسیر واقعى قرآن تفسیرى است که از تدبّر در آیات و استمداد در آیه به آیات مربوطه دیگر بدست آید. (ص ۷۷ و ۷۸)


ارسال دیدگاه

در صورتی که تمایل دارید با شناسه خود پیام ارسال نمایید،‌
لطفا به حساب کاربری خود وارد شوید .