رابطه دعوت انبیاء با فطرت انسان ها

علامه طباطبایی
۶ مرداد ۱۳۹۲

MS399401اگر بپرسى: بنابراین دیگر فطرت چه نقشى دارد، وقتى سعادت بشر به دست مسأله نبوت تأمین مى شود، دیگر نباید فطرت تأثرى داشته باشد، و حال آنکه مى بینیم تشریع دینى هم اساس کار خود را فطرت بشر قرار داده، و انبیا ادعا مى کنند که قوانین دینیشان بر طبق فطرت است.
 
در پاسخ مى گوییم: … سعادت و کمالى که نبوت براى انسان جلب مى کند، امرى خارج از این نوع، و بیگانه از فطرت او نیست، چون خود فطرت نیز آن کمال را تشخیص مى دهد.
 
چیزى که هست این تشخیص به تنهایى کافى نیست که آن کمال بالقوه را بالفعل کند، بدون اینکه معینى او را اعانت و یارى کند، و این معین که مى تواند فطرت را در رسیدن به آن کمال یارى دهد یعنى حقیقت نبوت، نیز امرى خارج از انسانیت و کمال انسانیت نیست، که مانند سنگى که در دست انسانى قرار گرفته چیزى خارج از ذات انسان، و منضم به انسان باشد، چون اگر اینطور بود، آنچه هم از ناحیه نبوت عاید انسان شده، باید چیزى بیگانه از انسان و سعادت و کمال او باشد و نظیر سنگینى اى باشد که در مثال مزبور آن سنگ به سنگینى انسان مى افزاید، و هیچ ربطى به سنگینى خود او ندارد.
 
بلکه آن فایده و اثرى که از ناحیه نبوت عاید انسان مى شود نیز کمال فطرى انسان است؛ کمالى است که در نهاد این نوع ذخیره شده، و شعورى خاص و ادراکى مخصوص است که در حقیقت ذات بشر نهفته بوده، و تنها آحادى از بشر مى توانند به آنها پى ببرند که مشمول عنایت الهیه قرار گرفته باشند… آرى هر چند که تمامى افراد بشر از بالغ و غیر بالغ در فطرت انسانیت مشترکند و هر چند که درک شهوت درکى است فطرى، اما فعلیت آن تنها مخصوص افراد بالغ است .
 
و سخن کوتاه اینکه نه حقیقت نبوت امرى است زاید بر انسانیت انسانى که نبى خوانده مى شود، و خارج از فطرت او، و نه آن سعادتى که سایر افراد امت را به سویش مى خواند، امرى است خارج از انسانیت و فطرت امت و بیگانه از آنچه وجود انسانیشان با آن مأنوس است و گرنه آن سعادت نسبت به ایشان سعادت و کمال نبود.

 

(تفسیر شریف المیزان؛ ذیل آیه ۲۱۳ سوره مبارکه بقره)


ارسال دیدگاه

در صورتی که تمایل دارید با شناسه خود پیام ارسال نمایید،‌
لطفا به حساب کاربری خود وارد شوید .