فهم مسئله علم دینی، در گرو اصلاح معانی و برداشت‌های موجود از «علم» و «دین»

محمدرضا هدایتی
۱۱ تیر ۱۳۹۲

Elmedini1گاه فهم ناصحیح و اشتباه از برخی معانی و خلط معانی به واسطه به کاربردن ناصحیح واژه‌ها، مسائل و سوالاتی به ذهن بشر متبادر می‌سازند که در واقع پیش از آن اصلاً مسأله‌ای نبوده! و شکل‌گیری آن تنها به واسطه حضور برخی معانی در قالب  واژه‌های ناهمگون بوده است. مسأله «تعارض علم و دین»، «رابطه علم و دین» و مسائلی از این قبیل، بیش از آن‌که مسأله‌ای اصیل و حقیقی باشد، مسأله‌ای است که به واسطه انحراف معنای علم و دین از جایگاه حقیقی خود ایجاد گشته و حل آن نیز پیش از هر چیز نیازمند اصلاح برداشت‌ها و معانی موجود از این دو واژه می‌باشد.

 
دین راه و روشی است که انسان با پیمودن آن به سعادت حقیقی خویش دست می‌یابد. اقتضای چنین مسیر و برنامه‌ای، تلائم و تناسب با سرشت و ساختار درونی انسان و جایگاه وی در کاروان هستی است. در حقیقت انسان غایت و کمال ویژه و مخصوصی دارد که دستیابی به آن، مسیر و برنامه مشخصی می‌طلبد. طی‌نمودن این مسیر در درجه اول در گرو علم و آگاهی نسبت به آن، و پس از آن عمل مطابق با آن است. بنا بر این، دین چه در معارف نظری که بیان حقایق جهان هستی است و چه در معارف عملی که مسیر صحیح حرکت انسان از مبدأ تا مقصد او می‌باشد، مطابق با نظم نظام تکوین عالم بوده و حقیقت‌نما و علمی است.

 
صدور دین حق با چنین ویژگی‌هایی، تنها از جانب کسی امکان‌پذیر است که با تمام ویژگی‌های درونی انسان و جهان، و رابطه و جایگاه انسان در کاروان هستی مطّلع بوده و از گذشته، حال و آینده او آگاه باشد.

 
حال «پرسش آن است که بشر از کجا و به چه طریق علم به محتوای دین پیدا می‌کند؟»

 
«عقل مصباح و چراغ دین و در کنار نقل، منبع معرفت بشر از دین و کاشف محتوای اعتقادی و اخلاقی و قوانین فقهی و حقوقی دین است» و «اگر اراده و علم الهی، مبدأ هستی‌شناختی دین است، به مدد عقل و نقل می‌فهمیم که خدا چه چیزی را اراده کرده و چه اموری را در مجموعه دین قرار داده است.» نتیجه آن‌که معرفت نسبت به دین و شناخت از اسلام، زمانی شکل می‌گیرد که همه منابع معرفتی بشر که توانایی شناخت محتوای دین را دارند، با روش و منطقی صحیح، در کنار هم مورد استفاده قرار گیرند.

 
از طرف دیگر علم به معنای مطلق شناخت و آگاهی از جهان واقع می‌باشد. این شناخت به روش‌ها و طرق گوناگون قابل وصول است و از جهت علم‌بودن تفاوتی میان آگاهی‌های به دست‌آمده از روش‌های مستدل و برهانی عقلی، تجربی، شهودی و یا نقلی وجود نخواهد داشت.

 
نتیجه این‌که تعارض میان علم و دین، بی‌معنا بوده و اگر نزاعی رخ می‌دهد، نزاع میان فهم بشر از متون دینی و علوم حاصل از روش عقلی و یا تجربی است که حل آن نیز روش و شیوه خود را می‌طلبد.

 
بنابراین می‌توان گفت مهم‌ترین انگیزه و ضرورت طرح بحثی با عنوان «علم دینی»، اشکالات و نواقصی باشد که در علوم موجود رایج بوده و علاوه بر سرگردانی بشر در جهل مرکّب و عدم دستیابی و یا دستیابی ناقص به جهان هستی، موجب گمراهی و ضلالت او در مقام عمل و رفتار نیز می‌گردد.


ارسال دیدگاه

در صورتی که تمایل دارید با شناسه خود پیام ارسال نمایید،‌
لطفا به حساب کاربری خود وارد شوید .