ریشه سرگردانی انسان

آیت الله شهید مرتضی مطهری
۱۲ تیر ۱۳۹۲

فطرت انسان، کمال و جمال را که جستجو می‌کند، کمال مطلق و جمال مطلق را می‌خواهد،  ولی از باب اشتباه در مصداق، سراغ این جمال‌های محدود می‌رود و به همین دلیل بعد از رسیدن، [یک نوع عدم سنخیت درک می‌کند] و از او سرخوردگی پیدا می‌کند و دنبال محبوب دیگر می‌رود، در شعور ناخودآگاه خود حس می‌کند که این، آن چیزی که او می‌خواهد نیست…
 
مسأله‌ای برای انسان مطرح است و آن این است که چرا انسان چیزهایی را که ندارد این‌قدر طالب است؟ وقتی که آن‌ها را واجد شد دیگر آن حرارتش و آن طلبش از بین می‌رود و به اصطلاح حالت دل‌زدگی برایش پیدا می‌شود… و به اصطلاح می‌گویند انسان طالب تنوع و تفنن است، چرا طالب تنوع است؟… این معشوق را رها کند معشوق دیگر، آن معشوق را رها کند معشوق دیگر، تا آنجا که این مثل پیدا شده است که «انسان همیشه طالب آن چیزی است که ندارد»…
 
انسان اگر به آن چیزی که مطلوب حقیقی و واقعی اوست برسد آرام می‌گیرد. انسان در واقع و در عمق ذات خودش سرگردان نیست. این سرگردانی‌ها ناشی از این است که آن حقیقت را به صورت مبهم می‌خواهد و برای [رسیدن به] او تلاش می‌کند؛ به یک چیزی می‌رسد خیال می‌کند این همان است، ولی یک مدتی که از نزدیک او را بو می‌کند، طبیعت و فطرتش او را رد می‌کند، می‌رود سراغ چیز دیگر، و همین‌طور… این است که قرآن می‌فرماید: «الا بذکرالله تطمئنّ‌القلوب»[۱]… یعنی تنها با یاد خدا دل‌ها آرام می‌گیرد؛… تنها حقیقتی که اگر به او برسد دیگر محال است نسبت به او بیزاری پیدا کند خداوند متعال است، و این، زمانی است که قلب انسان به «حقیقت»، به «او»، به «توحید» رسیده باشد… 

 

(آیت الله شهید مرتضی مطهری؛ فطرت؛ ۱۱۷)

 
[۱]- سوره رعد؛ آیه ۲۸
 
[۲]- سوره کهف؛ آیه ۱۰۸
 
[۳]- مرتضی مطهری؛ فطرت؛ ۱۱۷


ارسال دیدگاه

در صورتی که تمایل دارید با شناسه خود پیام ارسال نمایید،‌
لطفا به حساب کاربری خود وارد شوید .