جستارهایی درباره «رئالیسم انتقادی» و علوم اجتماعی ۴

محمد جوادفر
۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۲

۴- رئالیسم انتقادی و مبانی معرفتی آن

رئالیسم چیست؟ رئالیسم قبل از هر چیز یک فلسفه است، نه یک نظریه ی محتوایی. رئالیسم می خواهد جهان و از جمله «جامعه» را آنگونه که هست و واقعیت دارد، دریابد. رئالیسم ممکن است با برخی از نظریه های اجتماعی همنوایی بیشتری داشته باشد، اما در مجموع نگاهی فلسفی به امور مورد مطالعه خود دارد. فلسفه در رئالیسم انتقادی در نظام فلسفی کانت معنا پیدا می کند، بنابراین منظور از فلسفه در اینجا یک نوع معرفت شناختی است که  مبانی و مبادی تصوری و تصدیقی موضوع خود را به شکل عقلی مورد بحث می گذارد.

 
برخی  از ادعاهای عمده رئالیسم با این که ممکن است بسیار روشن و بدیهی باشند، به آن ها اشاره می شود، چون در تقابل با فلسفه های رقیب مانند پوزیتویستها و تجربه گراها می باشد، قرار دارد.

 
الف : جهان، مستقل از معرفتی که ما درباره آن داریم، وجود دارد در مقابل ایده الیست ها که معتقدند این ایده ها هستند که جهان را می سازند.

 
ب : معرفت ما از جهان همراه با خطا و سرشار از نظریه است. خطاپذیری معرفت نشان از وجود حقیقت دارد. لذا معرفت و نظریه همواره با گرایش ها و انگیزش ها همراه می باشد.

 
ج : معرفت نه کاملا متصل و مستمر، به مثابه انباشت واقعیات درون یک چهارچوب مفهومی پایدار، و نه کاملا منفصل، با تحولات عام و همزمان در مفاهیم، توسعه می یابند.

 
د : در جهان، ضرورتی وجود دارد؛ و موضوعات – چه طبیعی و چه اجتماعی – الزاما برخوردار از نیروهای علّی یا شیوه های عمل و قابلیت های خاص اند. چراکه وجود ضرورت در عالم، حکایت از روابطی در میان واقعیات دارد که صورتهایی از نیروهای متنوع را با ظرفیت های متعدد مشخص می کند.

 
هـ : جهان، تمایز یافته و لایه بندی شده است. این گونه نیست که جهان صرفا از لابه انضمامی تشکیل یافته باشد و از همین طریق بازشناسی شود بلکه جهان متشکل از لایه دیگری هم باشد که باید با شیوه های متناسب با خود شناخته شود.
و : پدیده های اجتماعی از قبیل کنش ها، متن ها و نهادها، مفهوم محورند. در مقابل آنهایی که معتقدند همه پدیده های اجتماعی صرفاً باید همچون اشیاء قابل بررسی تجربی و آزمونی باشند.

 
بنابراین، نه تنها تولید و آثار مادی آن ها باید تبیین شود، بلکه فهم، مطالعه و تفسیر معانی آن ها نیز باید بررسی، درک و تفسیر شود. باید توجه داشت که این پدیده ها کمابیش مستقل از تفسیرهای صورت گرفته از آن ها وجود دارند، همان نکته ای در ابتدا به آن اشاره رفت ( جهان مستقل از معرفت ما وجود دارد).

 
ز : علم یا تولید هر معرفت دیگر، در مقام تحقق خارجی یک عمل اجتماعی است که در دامنه اشکال مختلف ارتباطات انسانی واجتماعی شکل می پذیرد. برای همین شرایط و روابط اجتماعی تولید معرفت، محتوای علم را تا حدودی متأثر می سازد. آگاهی و شناخت از این روابط در ارزیابی معرفت، امری مهم و قابل توجه است.

 
ح : علوم اجتماعی باید در برابر موضوع خود، انتقادی باشد، برای ایجاد توانایی در امر تبیین و فهم پدیده های اجتماعی باید آن ها را ارزیابی انتقادی کرد. علوم اجتماعی تنها یک علم گزارشگر و توصیفی نیست که در نهایت توجیه گر هژمونی های مسلط اجتماعی گردد بلکه رویکرد انتقادی و رهایی بخشی داستان مواجهه علوم اجتماعی با همه ابعاد تولید و تحقق علم می باشد. 

 
ادامه دارد انشاالله


ارسال دیدگاه

در صورتی که تمایل دارید با شناسه خود پیام ارسال نمایید،‌
لطفا به حساب کاربری خود وارد شوید .