جستارهایی درباره «رئالیسم انتقادی» و علوم اجتماعی ۳

محمد جوادفر
۸ اردیبهشت ۱۳۹۲

 ۳٫ روش و علوم اجتماعی

 
همانطور که گذشت در این بحث دیدگاه گسترده ای از «روش» بکار گرفته خواهد شد که صراحت در شیوه های «تبیین و تفهم» داشته باشد و مسائلی چون ماهیت انتزاع و موضوعات آشنای طرح تحقیق و روش های تحلیل را پوشش دهد. در نتیجه، یکی از موضوعات اساسی بحث، «همپوشانی بین روش، نظریه ی اجتماعی و فلسفه ی علوم اجتماعی» می باشد.

 
 باید به یاد داشت که اگر چه روش بر راهنمایی دلالت دارد، اما روش های تحقیق در علوم اجتماعی واسط و پیامد عمل تحقیق هستند. به عبارت دیگر روش پس از عمل تحقیق شناخته می شود لذاست که علم درجه دوم است.

 
بنابراین، فلسفه (به معنای منطق علم و روش آن) و همچنین متدلوژی، ورای علوم اجتماعی قائم به ذات خود نیستند و از خود هویتی مستقل ندارند، بلکه همیشه به صورت پیرو،‌ چشم بر چگونگی علوم دارند، از این رو همان گونه که روی بسکار (فیلسوف رئالیست) مطرح می کند، فلسفه به معنای منطق علوم و روش شناسی آن به مثابه «کارگر فرودست و قابله» به علوم اجتماعی خدمت می کند.

 
روش همچنین یک موضوع عملی است، به عبارت دیگر «روش» صرفاً یک توصیف نگاری نیست بلکه راهکاری عملیاتی برای پیشبرد علوم اجتماعی قلمداد می شود.

 
روش ها در علوم اجتماعی باید با ماهیت موضوع مورد مطالعه و هدف و انتظارات پژوهش هم سازگار باشند. اگر مثلثی فرض کنیم که گوشه های آن روش، موضوع و هدف باشد، هر کدام از این گوشه ها را باید در رابطه با دو گوشه ی دیگر لحاظ کرد. این سنخیت روش ، موضوع و هدف یکی از ارکان علوم اجتماعی است که کمتر به آن توجه می شود .

 
از آنجاییکه روش شناسی باید انتقادی باشد و نه توصیفی صرف، یکی از رسالت های روش شناسان علوم اجتماعی باید مقابله با اشکال متنوعی از امپریالیسم روش شناختی باشد، مانند روش «علم گرا» .

 
ادامه دارد انشاالله


ارسال دیدگاه

در صورتی که تمایل دارید با شناسه خود پیام ارسال نمایید،‌
لطفا به حساب کاربری خود وارد شوید .