جستارهایی درباره «رئالیسم انتقادی» و علوم اجتماعی ۱

محمد جوادفر
۲۳ فروردین ۱۳۹۲

یک: روش تجربی و علوم اجتماعی  

از آنجایی که اعتبار علوم اجتماعی کلاسیک به شدت محل تردید است، دانشمندان علوم اجتماعی، بخشی از فعالیت علمی خود را به این موضوع اختصاص داده اند که راهی را برای رهایی از سستی بنیان علوم اجتماعی جستجو کنند. یکی از مهمترین سوالاتی که آنان در صدد پاسخ به آن هستند این است که آیا علوم اجتماعی باید با علوم طبیعی از منظر روش همسان باشد یا خیر؟ چه سنخیتی میان علوم تجربی و علوم اجتماعی وجود دارد؟ قوانین اجتماعی تابعی از قوانین طبیعی است یا چیز دیگری در این میان نقش بازی می کند؟ جواب کلیدی به این سوالات در این خلاصه می شود که دیگر نمی توان بر پایه توافق و همراهی با ماهیت و روش های علوم طبیعی پاسخ مستدل و قانع کننده ای به مسئله های علوم اجتماعی داد.

 

یکی از سوالات و مشکلات اساسی دانشمندان علوم اجتماعی در آثار موجود در مورد نظریه اجتماعی و فلسفه علوم اجتماعی این است که سهم سازنده ناچیزی در موضوع «روش تحقیقات تجربی» به خود اختصاص داده اند، در حالی که یکی از موضوعات مهم در رویکرد کنونی، بازنگری در اصل «روش تجربی» و همچنین «چگونگی تحقیق تجربی» است اما در عوض متن های موجود در مورد «روش» با نادیده انگاشتن پیشرفت های فلسفی و نظریه اجتماعی، این فقدان علاقه را متقابلا پاسخ داده اند! و در واقع هیچ اشاره ای به این بحث اساسی نداشته اند. برای مثال، مطالبی درباره «نظریه های معرفت» نوشته شده، اما درباره استلزامات این نظریه ها در مورد « تحقیقات و روش تجربی»، مطالب ناچیزی به نگارش درآمده است.

 

برای رهایی از این بن بست ها باید تصمیم گرفت که یا نقدهای متضمن تداوم استفاده از روش های تجربی معمول شکل گیری فرضیه و آزمون، جست و جو برای تعمیم و غیره باشند، یا این که با روش های نسبتا متفاوت، جایگزین یا تکمیل یا تعدیل شوند. یکی از اهداف عمده این نوشتار، پاسخ به این سوال ها است. هر کدام از این رویکردها مکتب خاصی را متناسب با خود به همراه دارد.

ادامه دارد …

 


ارسال دیدگاه

در صورتی که تمایل دارید با شناسه خود پیام ارسال نمایید،‌
لطفا به حساب کاربری خود وارد شوید .