تأملاتی بر دیدگاه دکتر کچوییان در باب علم دینی (۱)

محمد جوادفر
۵ اسفند ۱۳۹۱

 یکی از صاحبان رأی در عرصه علم دینی «دکتر حسین کچوییان» استاد جامعه شناسی هستند که رویکردی نسبتاً متفاوت با دیگر رویکردهای معاصر در مواجه با علم دینی دارند، ایشان شخصیتی علمی و شناخته شده در حوزه «علم و دین» و جامعه شناسی می باشند که بسیاری از تألیفات و مقالات خود را به این نوع مسائل اختصاص داده اند. در این نوشتار درصدد خواهیم بود تعریف ایشان را در باب «علم دینی» تقریر و سپس حاشیه ای درباره آن داشته باشیم:

 
• «علم دینی» از دیدگاه ایشان، این گونه تعریف می شود: «علم دینی تلاشی است از درون جهان و هستی دینی برای فهم و شناخت این عالم.» در عبارت دیگر از ایشان آمده است: «علم دینی علمی است که در سازگاری و تناسب با زندگی و جهان ما اگر دینی شده باشد به وجود می آید»۱ تقریر تعریف استاد کچوئیان: علم دارای ساحت های مختلفی است یکی از ساحتهای آن توجه به زمینه های فرهنگی و اجتماعی علم است به این معنا که علم جوششی است که از بستر جامعه و فرهنگ بر می خیزد، علم با وجود و حفظ مقام نفس الامری و واقعیت مداری خود، در مقام تحقق خارجی بدون زمینه ها و شرایط اجتماعی امکان عرض اندام ندارد و باید ماهیت خود را با فرهنگ و متناسب با جهان زیست خود همسو کند، این همسویی صرف تأثیرات برون دینی نیست بلکه تأثیراتی است که فرهنگ بر نفس علم می گذارد و علم را تغییر ماهیت می دهد. لذا علم در روش و ساختار درونی خود همواره متأثر از فرهنگ خواهد بود. بنابراین علم، هویتی فرهنگی ـ تاریخی و تمدنی خواهد داشت و فرهنگ به حسب برخی از نیازهای خویش معرفت علمی را متناسب با دیگر لایه های معرفتی خویش پدید می آورد.

 
حاشیه اول: ماهیت علم از لحاظ منطقی ـ فلسفی به معنای کشف واقعیت و حقیقت است که البته مورد قبول استاد هم می باشد.اما از لحاظ تاریخی ـ اجتماعی، علم  به مجموعه منسجمی از گزاره هایی معرفتی اطلاق می شود که بر محور مسائل یا غایت یا موضوع گردهم آمده اند. بر این اساس نمی توان تأثیر مناسبات فرهنگی در علم را انکار نمود، اما این به آن معنا نیست که علم ماهیتی فرهنگی و تاریخی به خود  بگیرد و موضوع کشف واقعیت تحت شعاع عناصر گفتمان فرهنگی قرار  بگیرد. کشف واقعیت نقطه هدفی است که همه دانشمندان به سوی آن در حرکتند و این نقطه غایی، فرهنگ بردار نیست هرچند در مقام اثبات با فرهنگها آغشته می شود اما علم هیچگاه به فرهنگ تقلیل نمی یابد بلکه دائماً درصدد کشف واقعیت سعی می کند از دام فرهنگها خودش را رها کند، اگرچه عملاً چنین چیزی مقدور نیست ولی سمت و سوی حرکت به این جریان تعلق دارد، در نهایت این گونه تحلیل فرهنگی از علم اگر به طور دقیق تبیین نشود، می تواند رویکرد نسبی گرایانه را در آن مشاهده کرد.

 
حاشیه دوم: توقف علم دینی بر جامعه دینی یک دور باطل است. چراکه جامعه دینی هم بدون علم و معارف دینی معنا ندارد و تحقق پیدا نمی کند. چگونه ممکن است که در واقعیت خارجی یک جامعه ای موصوف به وصف دینی باشد اما علم در آن حضور و نقشی نداشته باشد و اگر جامعه دینی است بدون شک باید علم آن هم از سنخ دینی باشد تا بتواند اجتماع دینی تولید کند. از کوزه همان تراود که دراوست.

 
حاشیه سوم: بر فرض اینکه علم دینی متوقف بر جامعه دینی باشد، شما چگونه می توانید معین کنید که یک جامعه ای موصوف به وصف دینی شده است یا خیر؟ جامعه دینی با چه ملاک ها و معیارهایی دینی می شود؟آیا جامعه دینی مد نظر شما در اندیشه و ذهن جای دارد یا در عمل؟ اگر در عمل در چه بخشی در سطح نخبگان یا توده مردم؟ هرکدام که باشد چگونه آنرا رصد و شناسایی می کنید؟ و با چه معیاری آنرا قابل شناخت و اندازه گیری می دانید؟ و…؟ از این جاست که  هر کسی می تواند معیارهایی را برای تحقق علم دینی تعریف و تعیین کند. و چنانچه معیاری برای شناخت و یا رسیدن به یک مرزشناختی  برای جامعه دینی در نظر گرفته نشود، هیچگاه اتفاقی درباره علم دینی رخ نخواهد داد، چراکه جامعه دینی در هر شرایطی هم باشد شم و یا هر فرد دیگری می توانید نقطه دیگری را برای تحقق یافتن علم دینی مشخص کند. به عنوان مثال: آیا الان در ایران اسلامی ، جامعه ما دینی هست یا نه؟ اگر جامعه، دینی هست پس علمی که در آن در حال تولید است دینی خواهد بود، در حالی که شما اساسا علم کنونی جامعه ما را دینی نمی دانید و  اگر جامعه کنونی ما دینی نیست، چگونه و چه زمانی دینی خواهد شد؟ آیا یک جامعه دینی در حال حاضر در دنیا وجود دارد که ما علم دینی آنرا ببینیم درحالی که با معیارهای شما سنخیت داشته باشد؟ به علاوه اینکه مفاهیمی مانند «سازگاری و تناسب» مفاهیمی هستند مبهم که مشکلات تعریف علم دینی را مضاعف می کند.

 

منابع

۱٫    کچوییان، حسین، سخنرانی در پژوهشگاه علوم انسانی جامعه المصطفی، قم، با عنوان « رویکردهای رایج در علوم انسانی در جهان اسلام » ۴ بهمن ۱۳۹۰
۲٫    پارسانیا، حمید، روش شناسی انتقادی حکمت صدرایی، مقاله علم و فرهنگ، انتشارات کتاب فردا


۲ دیدگاه تا کنون.

  1. زهرا رزمجویان گفت:

    جامعه دینی با چه ملاک ها و معیارهایی دینی می شود؟

    تحقق جامعه دینی با تعریف وتبیین علم دینی توسط عالم دینی امکان پذیر است. . عالم دینی در جامعه دینی جهان بینی را بیان می کند که از معرفت شناسی حسی فراتر رفته و جهان را منقطع الاول واخر نمی داند بلکه جهان را متصل الاول واخر می بیند و آفریدگاری برایش قائل است . عالم دینی است که اخلاق جامعه را حفظ می کند .هیچ پایگاه علمی برای اخلاق منهای عدل فرض نیست وعدل قرار دادن اشیا واشخاص درموضع وجایگاه خود است . لذا آنکه آفریننده اشیا واشخاص است می داند که جای انها کجاست . بسط وگسترش این مفاهیم را عالم دینی با تکیه به وحی و ارتباط با خدا میسر می کند بنابر این علم دینی در جامعه دینی عالم دینی را می طلبد که مبادی اخلاقی باشد که مبانی آن را فلسفه ای بر پایه وحی وارتباط با خدا تعیین می کند.

    منابع

    با توجه به فرمایشات آیه العظمی جوادی آملی در همایش ادیان واخلاق

  2. shahzeidi گفت:

    بسم الله
    سلام
    یعنی اگر نشود جامعه ی دینی داشت علم دینی هم نمی شود داشت ؟
    دیدشان زیادی جامعه محور نیست؟
    اساسا علم دینی خودش اصالتا چیست؟ چرا ما آن را عرضی زاده ی اجتماع می دانیم و آیا اساسا جامعه ی دینی و علم دینی یا علم بما هو علم دو کفه ی یک ترازو نیستند؟(چنانچه در حاشیه ی دوم هم ظاهرا بیان شده) هرچه علم بیشتر جامعه دینی تر و یا هر چه جامعه دینی تر علم بیشتر اما دور از شان علم است با آن تعریف قدسی اش “العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء” که فرزند جامعه ی دینی تعریف شود …
    حاشیه ی سوم هم سوالی جدی است ….
    با تشکر

ارسال دیدگاه

در صورتی که تمایل دارید با شناسه خود پیام ارسال نمایید،‌
لطفا به حساب کاربری خود وارد شوید .