برداشت نادرست از عبارت «علم دینی»

محمدرضا هدایتی
۱۴ بهمن ۱۳۹۱

 فایل زیر گزیده ایست کوتاه (۱۵دقیقه) از پاسخ به سوالات نگارنده توسط جناب آقای دکتر اعتصامی پیرامون بحث «علم دینی». سوال اول پیرامون تبعات نامبارک سوءبرداشت از عبارت «علم دینی» بوده است و فایل صوتی و مطالب زیر حاصل پاسخ ایشان به این پرسش می باشد:

Etesami1

با توجه به رویکرد معرفت‌شناسی دوره جدیدِ غرب، که در آن علم یک امر فرهنگی-اجتماعی تلقی می‌گردد و علوم تابع فرهنگ‌ها دانسته می‌شوند، هنگام استفاده از عبارت «علم دینی»، این تلقی پیش می‌آید که مسأله‌ها و پیش‌فرض‌های معرفتی و غیرمعرفتی دین در علم تأثیر گذاشته و ماهیت علم را دینی نموده‌اند؛ گویا یک علم دیگری هم وجود دارد که غیردینی است، و در عین حال علم است! اما اگر ملاک علمی‌بودن را اصل حقیقت بگذاریم، از این آشفته‌بازار رها می‌شویم.

درست است که از آنجا که دین تابع حقیقت است و مقصود ما از علم، مطابقت با واقع می‌باشد این علم دینی می‌شود، اما این عبارت موجب این سوءتعبیر نیز می‌گردد؛ پس بهتر است برای رفع این سوءتفاهم‌ها علم را با پسوندهای گوناگون جدا نکینم.

حتی اگر بخواهیم به واسطه اغراضِ دین علم دینی را از علم غیردینی جدا کنیم (مثلا علم نافع و غیرنافع) این عبارت این مطلب را القا نمی‌کند. به همین منظور است که حضرت آیت‌الله جوادی آملی در ابتدای مباحثشان تأکید می‌کنند که «علم بماهو علم» دینی و غیردینی ندارد؛ چون علم یعنی مطابق‌بودن با واقعیت و اگر دینی بر حق بود، خود به خود علم را می‌پذیرد.

آن‌جایی که این بزرگواران به سراغ علم دینی و غیردینی می‌روند در بحث نظام‌سازیست؛ مثلا این‌که این فیزیک در منظومه دینی چه جایگاهی پیدا کند، می‌تواند دینی و غیردینی باشد. اگر به لحاظ معرفتی مبتنی بر فلسفه اسلامی بود، مبدأ و منتها دارد و می‌تواند به نگرش توحیدی ما کمک کند. هم‌چنین این علم می‌تواند به عنوان یک علم نافع، در خدمت جامعه اسلامی قرار گیرد. اما این امور ذاتی علم نمی‌باشند؛ امور بیرونی و اغراض عالی و متعالی است که ما در علم دنبال می‌کنیم.

بحث دیگر این است که ما اصلا دین را برای چه و با چه معیار و ملاکی می‌پذیریم؟ آیا دین تابع حقیقت است یا حقیقت تابع دین؟ واضح است که به لحاظ منطقی، دین تابع حقیقت است و در واقع ما دینی را می‌پذیریم که علمی و مطابق با واقعیت باشد. به همین‌جهت وقتی می‌گوییم علم دینی، گویا این دیدگاه اشعری در حال حاکم‌شدن برماست که دین اسلام احکامش منطبق بر مصالح نیست؛ در صورتی که ما میگوییم این‌که خدا فرمود نماز صبح را دو رکعت بخوانیم و یا گوشت خوک نخوریم ملاک علمی و حقیقی دارد. در دیدگاه اشعری این‌ها بستگی به خواست و اراده خداوند داشته و در واقع حسن و قبح، ملاک ذاتی و درونی ندارد و وقتی می‌گوییم علم دینی، اصلاً حقانیت این علوم به این است که چون خدا فرموده، نه به این‌که خودشان مطابق با واقع باشند.

این‌که دین علمی و حقیقی است، یعنی هم در حوزه حکمت نظری و هم در حوزه حکمت عملی، همه احکام دینی ملاک حقیقی دارد. در حکمت نظری اگر فرمود که خدا یکی است، چون واقعا خدا یکی است. در حکمت عملی هم اگر فرمود نماز را برپا بدارید، به جهت قرارگرفتن آن در مسیر کمال انسان و مصالح اوست و از این جهت این‌ها هم علمیست.

اصولاً معیار کلی و مبنایی تشخیص حقیقت از غیرحقیقت منطق است. البته این به این معنا نیست که وقتی اصل دین را پذیرفتیم نیاز باشد که دلیل همه امور را بدانیم؛ بلکه در بسیاری موارد، بر اساس اینکه می‌دانیم خدا به مصلحت ما حکم می‌کند، حکم خدا را اجرا می‌نماییم؛ در واقع راه سعادت هم منطبق بر حقیقت است که علم آن نزد خداست.

پس باید مراقب فرهنگی‌کردن و نسبی‌قلمدادکردن علم به بهانه «علم دینی» باشیم که نتیجه آن منجر به نسبی‌گرایی در دین هم می‌گردد.



۷ دیدگاه تا کنون.

  1. محمدحسین انتظاری گفت:

    مطلب خوبی بود
    ممنون

  2. ناشناس گفت:

    سلام
    یک اشتباه کوچک در مورد دیدگاه آ.جوادی داشتند؛ آ.جوادی علم بما هو علم را دینی می‌دانند ولی در متن به نقل از ایشون ذکر شده که «علم بماهو علم دینی و غیردینی ندارد»

    • محمدرضا هدایتی گفت:

      سلام
      اتفاقا آقای جوادی مکرر تأکید دارند که علم از جهت علم بودنش دینی و غیردینی ندارد و این مطلب به وضوح از سایر آثار و بیانات ایشان هم قابل برداشت است. البته علم از جهات دیگری قابلیت اتصاف به وصف دینی را دارد؛ مثلاً از این جهت موضوع همه علوم فعل (مخلوق) خداست و یا قول خدا. یا این که برخی علوم از جهت اینکه منجر به غایات اسلامی می شوند، متصف به وصف دینی می گردند.

      • ناشناس گفت:

        مگر چنین نیست که آقای جوادی منابع دین را عقل و نقل می‌دانند که (که عقل انواعی دارد و به هر حال علم ماحصل عقل است) پس علم در هر حالتی دینی است چون نتیجه‌ی یکی از منابع دین است. مگر این که علم نباشد که در آن حالت به حکم سالبه به انتفا موضوع اصلا علم نیست که دینی یا غیردینی باشد.

        • محمدرضا هدایتی گفت:

          ذات علم، کاشفیت از واقع می باشد و از این جهت علم دینی و غیردینی ندارد.
          اینکه شما میفرمایید مربوط به ذات علم نمی شود که مثلا علم جزو منابع دین باشد یا نباشد؛ چه جزو منابع دین باشد و چه نباشد، علم بما هوعلم دینی و غیردینی و سکولار و مدرن و مسیحی و … ندارد. علم، علم است و ذات آن کاشفیت از واقع.
          همانطور که در مطلب قبل هم عرض کردم علم از جهات دیگری غیر از ذات خود می تواند متصف به وصف دینی بشود که شاید یکی از آن ها این باشد که شما فرمودی.

  3. ناشناس گفت:

    در متون دین، آن دسته از احکام که جنبه ی عملی دارند، هرچند همین اختلاف نظر موجود نشان از فهم های متفاوت از آن است، ولی باز بنا به حکم عقل، باز التزام داشتن به همین فهم های درست و غلط، همینکه متصل به وحی باشه، برتر و معقولتر از التزام داشتن به غیر آنهاست
    این مطلب نسبتاً واضحه

    اما در متون دینی که قراره جهان بینی برامون درست بکنه، و جنبه ی معرفتی شان از جنبه ی عملی شان پررنگ تر است، در این متون نقش متن دینی دقیقاً چیه ؟
    من چند حالت را که تفاوتهای اندکی با هم دارند(البته بعضی هاشون میتونند با هم جمع بشند) شماره بندی میکنم، با این پیش فرض که فهم انسان به هرحال از طریق عقل حاصل میشه:
    ۱- متن دین تنها و تنها نقش ایده دهنده داره، مثل سوالهای ریاضی که ایده ی حل سوال رو مؤلفین مسائل به دانش آموزان میدهند، تا راحت تر و زودتر به حل سوال برسند.
    و همچنین میتونه منبع خوبی برای طرح سوالاتی باشه که ذهن معمولی بشر نسبت بهشون غفلت داره، مثلاً طرح مسأله ی معاد ظاهراً از این دست مسائل هست که می بینیم در فلسفه اسلامی همواره به عنوان مسأله فلسفی مطرح بوده، ولی در فلسفه های غربی معاصر از دایره ی مسائل فیلسوفان خارج شده

    و همچنین مثل کتابهای حل المسائل پاسخ یکسری سؤالهای اساسی را داده که بشر راحت باشه، و با خوندن آنها جواب یکسری مسأله رو میگیره

    این سه ویژگی که بیان شد، شاید اولین برداشت نسبت به متن دینی باشه، در بعد معرفتی

    ۲- متن دین مثلاً گزاره ای را بیان کرده، حالا ما این گزاره را میفهمیمش یعنی چی
    مثلاً گفته یدالله فوق ایدیهم . معنی این گزاره کاملاً روشنه، اما ما براساس فلسفه مون، یا شاید بر اساس بررسی سایر آیات، آن را به گونه ای تأویل میکنیم
    یعنی معنای لفظ “ید” را بسط میدهیم، که البته استفاده از سایر آیات هم مبتنی بر فلسفه مون هست، وگرنه صرف استفاده از آیات میشد ساید آیات دیگه قرآن را بر اساس معنای ظاهری این آیه تأویل کنیم
    خب، اینجا در واقع خود آیه برای ما جنبه ی معرفت زایی نداشت، بلکه فلسفه فقط کمک کرد که متن را درست معنا کنیم، همین! معرفت ما از قبل توسط فلسفه بدست آمده بود
    مگر اینکه همون شماره ۱ را اینجا قبول کنیم، یعنی طرح مسأله کردن
    آیه ی دیگری هم مثل اینکه خدا خالق است را هم می فهمیم، و چون می بینیم با فلسفه مون منافاتی نداره ، در همین معنای ظاهریش قبول میکنیم
    حتی معنی ظاهری حلق در اذهان، شاید تبدیل عدم به وجود باشه، که این معنا را هم بر اساس فلسفه مون اصلاح میکنیم، میگیم تبدل ماهیت رخ داده در خود وجود
    پس مقصود از شماره ی ۲ این بود که متن دین جنبه ی معرفت زایی نداره
    که البته نگاهیست که واقعاً با وجدان و نقش دین جور در نمی آد !

    ۳- متن دین نقش معرفت زایی داره
    بدینگونه که بر اساس ادله ی عصمت قرآن و نبی، ما میتونیم آن جاهایی را که عقلمون هنوز بهش نرسیده و هنوز اثبات و استدلالی براشون نداریم، از متن دین وام بگیریم و در حدوسط های استدلالاتمون و در سایر اسلوب بندی نظامهای معرفتی مختلف به عنوان گزاره ی معرفتی استفاده کنیم.
    توجه شود که ما معنای آن گزاره را با عقل درک کرده ایم، ولی برای خود استدلال اینگونه نیست که متن دین و عقل خودمون از اولیات تا رسیدن به آنها، استدلال معرفتی (یعنی استدلالی متناسب با آن موضوع اندیشه، مثلاً در فلسفه استدلال صرفاً برهانی و نه کلامی) داشته باشند. بلکه صرف همینکه دین آن را فرموده، ازش می پذیریم.

    این مطلب میتونه مشکل دار بنظر بیاد. از این جهت که خیلی اوقات معنایی که از متن می فهمیم میتونه غلط باشه، تاریخ اندیشه که این را به وفور نشان میدهد
    و اگه چنین کاری بکنیم، یعنی از متن دین در استدلالاتمون استفاده بکنیم، در واقع امکان این هست که تا مدت ها در گمراهی اندیشه به سر ببریم، اتفاقی که در مسیحیت بنظر زیاد افتاده( لااقل در قرون وسطی و همچنین در خود دکارت)

    ولی از طرفی هم میتونه شبیه کار تجربه گر آزمایشگاه باشه!!! یعنی در طبیعیات فرضیه میگذارند روی میز، میرند بر اساس آن فرضیه نظریه ای را بسط و گسترش میدهند، بعد می بینند در گام صدم از فرضیه به تناقض رسیدند، تناقض تجربی
    و اینجا می بینند که فرضیه یا فرضیه هایی که کرده اند مشکل دارند، و سعی میکنند آن مولفه ی غلط را پیدا کنند
    شاید همچین استفاده ای بشه از متن دین هم کرد

    البته چند گزینه ی دیگه هم میشه شمرد که فهلاً صرف نظر میکنم
    اینجور که عقل ناقص خودم درک میکنه، بهترین کارکرد معرفتی دین جمع گزینه ی ۱ و ۲ هست
    یعنی متن دین مستقلاً معرفت زایی نداره، ولی طراح سوال خوبی است
    ایده دهنده ی خوبی است
    یک جاهایی هم جواب سوال را مستقیم داده

    اما این برداشت بنظرم جفا در حق متن دینی هست، یعنی با وجدانم بشدت ناسازگاره و احساس غلط بودن میکنم، هرچند غلطش رو درست نمیتونم تشخیص بدم

    البته قصدم این بود ادامه و نتیجه سخن را در بحث تلقی “علم دینی” بیان کنم
    که چون طولانی میشه، و کاری از سنخ شماره ۳ هست (شبیه کار تجربی) ترجیح دادم که این مطلب ابتدا روشن بشه، اگر صحیح بود فکر میکنم تلقی علم دینی هم کمی تغییر میکنه، شاید هم بیشتر از کمی

    با تشکر

  4. ناشناس گفت:

    سلام

    پاسخ پرسش بالا را نمی دهید؟
    🙂

ارسال دیدگاه

در صورتی که تمایل دارید با شناسه خود پیام ارسال نمایید،‌
لطفا به حساب کاربری خود وارد شوید .