تنگه احد انقلاب اسلامی

هادی بیات
۳۰ آذر ۱۳۹۱

 مقدمه‌:

Elmedini-Rahi-Residan-Tamadon-Eslamiعدم دست‌یابی به همه آنچه که گمان می‌کردیم باید از صرف انقلاب سیاسی به دست آید، ذهنهایمان را متوجه مسیری کرده است که تا کنون طی کرده‌ایم. اجمالا فهمیده ایم که صرف انقلاب سیاسی جای انقلاب فرهنگی به معنای جامع کلمه را نمی گیرد گرچه مقدمه آن است. البته بعد از پیروزی انقلاب اسلامی همواره یکی از دغدغه های مهم نظام و دلسوزان آن ابعاد نرم افزاری انقلاب بوده است: از مباحث پردامنه و مهمی که در مجلس خبرگان قانون اساسی درباره نظام سیاسی و اقتصادی و اجتماعی صورت گرفت تا تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی، تصویب قانون بانکداری اسلامی، تشکیل سازمان سمت،  دفتر همکاری حوزه و دانشگاه و سمینارهای مفصل استاد مصباح یزدی جهت تغییر متون درسی، موسسه باقرالعلوم و بعدها تشکیل موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، تاکید و تصریح امام خمینی بر اینکه «فقه تئوری واقعی و کامل اداره انسان از گهواره تا گور است»، جریان فرهنگستان علوم اسلامی و تفکرات مرحوم سید منیر الدین هاشمی و بعد از ایشان استاد میرباقری، مباحث علم دینی دکتر گلشنی و تشکیل پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به ریاست ایشان، تدوین کتبی با پسوند اسلامی نظیر اقتصاد اسلامی و جامعه شناسی اسلامی و..، تاکید و بلکه گفتمان سازی بی بدیل مقام معظم رهبری در این عرصه (مانند دانشگاه اسلامی، جنبش نرم افزاری و تشکیل کرسی های ازاد اندیشی و نظریه پردازی، الگوی توسعه اسلامی ایرانی و …) و تشکیل شورای اسلامی شدن دانشگاهها، دروس آیت الله جوادی آملی و نظریات عمیق و مبنایی ایشان و بسط و توسعه آن توسط استاد پارسانیا و بعدها استاد سوزنچی و … نمونه هایی است از تلاش در جهت تدوین نرم افزار انقلاب اسلامی. همه اینها از این باب است که مخصوصا حوزه علوم انسانی چون به تدبیر جامعه می انجامد نمیتوان از نظریاتی سکولار و مادی گرا انتظار  تدبیر و اداره و راهبری جامعه ای اسلامی در مسیر رشد و تعالی اسلامی را داشت.  امروزه تقابل جریان حق و باطل از حوزه سخت افزار تا حدی عبور کرده و اکنون میدان تقابل کارآمدی و رشد و اداره است و اینجا است که آیت الله حایری شیرازی علوم انسانی را تنگه احد انقلاب اسلامی دانسته اند.

شاید با اندکی تسامح بتوان گفت که امروزه از حوزه بحث های حول نرم افزار انقلاب با اصطلاح علم دینی یاد می شود و تا حدی می توان پیشاپیش موافقان و مخالفان آن را حدس زد.اندیشمندان متعددی از حوزه و دانشگاه در این زمینه قلم زده‌اند و نظریه پردازی کرده‌اند که متاسفانه جامعه علمی و نیز نهادهای سیاستگذاری کشورمان کمتر با تمام آنها آشنایی دارند. تاکیدات اخیر مقام معظم رهبری مبنی بر توجه بیش از پیش به علوم انسانی اسلامی بار دیگر این بحث را در کانون توجهات قرار داده است و اولین گام در این زمینه آشنایی با نظرات اندیشمندان و نظریه پردازان این حوزه است. با نگاهی به مجموعه نظرات منتشره در این باب میتوانیم قایل به موافقان و مخالفان علم دینی باشیم. موافقان و مخالفان «علم دینی» را می‌توان به انواع مختلفی دسته‌بندی نمود. بعضی از این دسته‌بندی‌ها البته کلی است و گرایشهای متفاوتی را می‌توان درون یک دسته مشاهده کرد. نکته حائز اهمیت آن است که به نظر می‌رسد اصطلاح «علم دینی» مشترک لفظی است و اساساً یک مفهوم واحدی در کار نیست تا بتوان از موافقان و مخالفان امر واحدی سخن گفت. آنان که به یک معنا، در دسته مخالفان علم دینی هستند به معنای دیگر در صف موافقان قرار می‌گیرند. دسته‌بندی ذیل براساس موافقت و مخالفت ظاهری با “علم دینی” صورت پذیرفته است. یعنی مخالفان علم دینی قائل به امتناع در این زمینه هستند و موافقان یا صرفا نظر به امکان علم دینی دارند یا ضروتی نیز برای آن قائلند و وجود بدیلی برای نظریه پردازی مادی و سکولار را قطعی میشمارند.

۱- امتناع علم دینی:

عده‌ای ماهیت علم را به داوری نهایی (آزمون تجربی) دانسته گرچه قائل به استفاده از هرگونه الهامی (اعم از الهامات برگرفته از متون یا نظریات اسلامی و غیراسلامی) می‌باشند. این دسته چون داوری نهایی و آنچه که علم را علم می‌کند، روش تجربی و به تعبیر دیگر آزمون تجربی می‌دانند، بیان می‌کنند که روش تجربی دینی و غیردینی نداریم و بنابراین علم دینی و غیردینی هم نمی‌توان داشت.

       البته همانطور که گفته شد اینان (مشخصاً آقای ملکیان و در بعضی موارد سروش) الهام گرفتن از متون یا نظریات دینی را در ارائه فرضیات علمی بلااشکال دانسته ولی داوری نهایی هرگونه فرضیه و تبدیل آن به قانون علمی را به آزمون تجربی منوط نموده‌اند.

۲- امکان علم دینی

دسته دیگری که مبنای بحث را علم تجربی قرار داده‌اند، اگرچه بر اهمیت داوری تجربی تأکید می‌نمایند اما از اهمیت پیش‌فرضها یا جهان‌بینی (انسان‌شناسی و جهان‌شناسی) در شکل‌گیری نظریات علمی و تأثیر بر موفقیت آنها سخن می‌گویند. یعنی علم وقتی علم خواهد شد که از آزمون تجربی موفق بیرون آید اما آزمون تجربی پیش‌فرضها و جهان‌نگری نهفته در فرضیات علمی را نمی‌تواند جدا کند و لذا نظریه علمی براساس تمامی این جنبه‌های نهفته شکل می‌گیرد و به تبیین و یا پیش‌بینی می‌پردازد. بنابراین اگر چیزی مانند دین از غنای نظریه‌ای برخوردار است، می‌توان به عنوان پشتوانه متافیزیکی از آن بهره بُرد و براساس آن نظریه‌پردازی کرد و البته این نظریه‌پردازی اخیر- که هم از جهان شناسی یا انسان‌شناسی دینی بهره برده و هم از خلاقیت ذهنی دانشمند- را باید به آزمون تجربی سنجید و چنانکه موفق بود علم دینی خواهیم داشت و اگرنه، نه. این دسته افراد (مشخصاً دکتر خسرو باقری) قائل به امکان علم دینی بوده و ضرورتی برای آن قائل نیستند و بلکه اساساً توانایی اصلی دینی را نه لزوماً توانایی در جهت ساماندهی علم دینی بلکه هدایت در مسیر سعادت می‌دانند.

۳- ضرورت علم دینی

       افرادی که در این دسته قرار می‌گیرند از تنوع قابل توجهی برخوردارند:

       عده‌ای  به روش علم توجه نموده، قائلند که روش تولید علوم باید مبتنی یا مستند به وحی بوده و علم دینی علمی خواهد بود که به طور منطقی به وحی استناد یابد. (دفتر فرهنگستان علوم اسلامی)

برخی دیگر علم دینی را بیشتر در حوزه تفسیر و تعمیم نظریات جهانشمول و نیز کاربردهای علم می‌دانند.(دکتر مهدی گلشنی)

       عده‌ای دیگر علم را کشف واقع دانسته و عقل را نیز از منابع دین برمی‌شمرند. اینان هرگونه کشف واقعیت را علم دانسته و قائلند که علم اگر علم باشد حتماً دینی خواهد بود و اِشکال اصلی علم جدید، ابتنای آن بر مبانی غیردینی (= غیرواقعی) است. البته می‌توان گفت این سطحی از علم دینی در منظر آنان است و علم دینی دارای سطوح عمیق‌تری نیز می‌باشد مانند افزوده شدن توجه به نظام فاعلی و غایی در کنار تبیین نظام داخلی و همچنین بهره‌گیری از اصول و کلمات جامعی که در وحی آمده است. (مشخصاً آیت الله جوادی آملی و نیز سایر اندیشمندان متعلق به حوزه فلسفه اسلامی مانند دکتر سید حسین نصر و نیز استاد پارسانیا و دکتر سوزنچی؛ این دسته گرچه شاید استخوان بندی مشترکی داشته باشند اما  هرکدام بر ویژگی‌هایی متفاوت تاکید کرده‌اند که در مجموع افق گسترده‌ای را روشن می‌کند.)


ارسال دیدگاه

در صورتی که تمایل دارید با شناسه خود پیام ارسال نمایید،‌
لطفا به حساب کاربری خود وارد شوید .