ضرورت و انگیزه شکل‌گیری بحث «علم دینی»

لازمه شکل‌گیری و تحقق تمدن اسلامی، بسترسازی علمی در عرصه فرهنگی است. تمدن اسلامی تا زمانی که بنیان‌ها و پایه‌های معرفتی و ظهورات آن در عرصه فرهنگی جامعه حضور نیابد، امکان شکوفایی و بالندگی ندارد. مهم‌ترین ویژگی و خصلت تمدن اسلامی، همراهی و همگامی با حرکت کاروان هستی و نظم نظام تکوین عالم است. نظام خلقت در کمال نظم و انسجام، آفریده شده و حرکت انسان و جامعه انسانی نیز تنها در صورت تناسب و تطابق با آن، می‌تواند منجر به شکل‌گیری و شکوفایی تمدنی برآمده از حقیقت وجودی انسان و جهان هستی گردد.

 

در تمدن اسلامی، توحید در محوریت نظام علمی جامعه قرار داشته و تمامی لایه‌ها و ظهورات فرهنگی جامعه متناسب با آن رخ می‌نماید و بدین‌شکل، نظام خلقت نیز در ظل وجود خداوند متعال، در کمال وحدت و انسجام و نظم دیده شده و به همین‌صورت با آن رفتار می‌گردد.

 

در نظام معرفتی تمدن اسلامی، انسان متناسب با مراتب نظام هستی، از ابزار شناخت و کشف حقیقت برخوردار است، و متناسب با نحوه وجود واقعیات عالم، به روش‌های گوناگونی با آن‌ها ارتباط گرفته و نسبت به آن‌ها علم پیدا می‌نماید. مکاشفات وحیانی و عرفانی و هم‌چنین عقل و حس، همه ابزارهایی هستند در اختیار انسان برای کشف مجهولات نظام هستی و ملزومات دستیابی به سعادت و کمال حقیقی خود. همان‌گونه که نظام خلقت در نهایت وحدت و نظم و انسجام آفریده شده است، ابزارهای معرفتی بشر نیز در کمال وحدت و انسجام خلق گردیده و معارف حاصل از آن نیز در صورت طی مسیر صحیح، نمی‌توانند در تعارض با یک‌دیگر باشند. وجود برخی تعارضات، ریشه در فهم ناصحیح بشر در آن موضوع دارد.

 

بنابراین شاید بتوان گفت مهم‌ترین انگیزه و ضرورت طرح بحثی با عنوان «علم دینی»، اشکالات و نواقصی باشد که در علوم موجود رایج بوده و علاوه بر سرگردانی بشر در جهل مرکّب و یا دستیابی ناقص به جهان هستی، موجب گمراهی و ضلالت او در مقام عمل و رفتار نیز می‌گردد. تمدن غرب به واسطه انحراف از مسیر علمی و معرفتی حقیقی، از همراهی با جهان هستی نیز بازمانده و جایگاه خلیفه‌اللهی خود را بدل به رقیب و دشمنی برای نظام خلقت نموده است. دشمنی که گویا تنها راه زندگی مسالمت‌آمیز و سعادت‌مندانه خود را در تخریب و تغییر و نه در همراهی و همگامی با نظام آفرینش می‌بیند.